پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

331

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

الكساندر در سوگوارى بر او خرد و آدميگرى را زير پا گزارده فرمان داد كه بيدرنگ يالها و دمهاى همه اسبها و استرهاى او را ببرند و باروهاى شهرهاى نزديك را براندازند . بيچاره طبيب را به چهار ميخ كشيده بكشت . ناى زدن و ديگر موزيكها در سراسر لشكرگاه ديرزمانى غدغن بود تا از پرستشگاه آمون مژده آمد كه هيفاستيون به جرگهء قهرمانان پذيرفته شده و به الكساندر دستور داده شد كه براى او قربانيها بكند و او را گرامى بدارد . در اين هنگام كه الكساندر خواست به كشتارى پرداخته از آن راه دل خود را از غم سبكبار گرداند به نام شكار و آدمكشى بيرون آمده بر سر كوسيان « 1 » بتاخت و همه آن مردم را از تيغ گذرانيد . اين بود آن قربانيهايى كه براى روان آن قهرمان كرده شد . از براى ساختن گور و بارگاهى و آرايش آنها هزار تالنت قرار داد . و هنوز آرزو داشت كه آنچه ساخته خواهد شد در زيبايى و ارزش بيش از اين اندازه مخارج باشد و از بهر اين كار در ميان همه استادان استاسيكراتيس « 2 » را برگزيد زيرا او هميشه از هنرهايى گفتگو مىداشت كه بسيار شگفت و باور نكردنى مىنمود . از جمله هنگامى به الكساندر گفته بود : از همه كوه‌هايى كه من مىشناسم كوه آثوس « 3 » در ثراكى بيش از همه آن شايستگى را دارد كه من آن را به صورت يك آدمى درآورم . و از الكساندر دستور خواسته بود كه به كار پرداخته آن را تنديسه ( مجسمه ) بسيار زيبا و دل‌پسندى گرداند ، تنديسه‌اى كه جاويدان بماند و در دست چپ او شهرى در خور گنجايش ده هزار تن مردم بوده و از دست راستش رودى بزرگ به دريا بريزد . آن زمان الكساندر پيشنهاد او را نپذيرفت و نتيجه به دست نيامد . ولى اكنون چند استاد ديگرى را هم با خود انباز ساخته مىكوشيد كه يك شاهكارهاى شگفت‌تر و پرشكوه‌تر از آن در اين زمينه پديد آورد . هنگامى كه الكساندر روى به سوى بابل داشت نيارخوس كه در گردشهاى دريايى خود به

--> ( 1 ) . Cossae اين مردمان در كوههاى لرستان و بختيارى نشيمن داشته‌اند و شايد همين مردم‌اند كه سپس از كوه پايين آمده و خوز ناميده مىشده كه خوزستان يادگار نام ايشان است . ( 2 ) . Stasicrates ( 3 ) . Athos